برگشت به دهه ی هشتاد، طالبان دنباله رو ترفند های مجاهدین شدند

 

برگشت به دهه ی هشتاد، طالبان دنباله رو ترفند های مجاهدین شدند

فردوس رسولی

روزهای سخت و طاقت فرسا این روزها افغانستان را در خود پیچیده است. حمله های وحشتناک گروه و تهاجمی، هدف قرار دادن غیر نظامیان، راه اندازی قتل های هدفمند، از اعمالیست که در این روزها دست کم 22 ولایت این سرزمین را به سراسیمه گی کشانده است؛ اما کابل، پایتخت رنجور در این روزها، بیشتر از هرزمان دیگر، این بار سنگین اندوه و ماتم را حمل میکند، شاید هم از بهر این که جمهوری اسلامی افغانستان همانند رژیم داکتر نجیب از درون بپوسد و سر انجام رشته ی کار به طالبان واگذار شود.

صلح جویی طالبان و ادعا برای شکل دهی نظام همه شمول، روایت از نیت سو این گروه دارد، اگر به تحولات چند هفته یی دیده شود، خواهید یافت که طالبان هوای پیروزی و فتح را بر سر دارند. زیرا با خروج امریکا از افغانستان، این گروه حالا در آسمان هفتم گام میزند و مدعی هستند که فاتحانه کابل را نیز درماه های آینده تسخیر میکنند.

شاید جنگ های پسین طالبان در بغلان و تلاش ها برای سقوط بخش های راهبردی این ولایت دال بر ادعای حاضر باشد؛ دیدگاه ها بر این است که برنامه ی پسین این گروه برای سقوط شهر کهنه ی بغلان بیشتر به هدف بستن شاهراه کابل-شمال راه اندازی شده بود، زیرا طالبان میدانند که قطع شاهراه کابل شمال به مثابه ی محاصره ی اقتصادی و اجتماعی پایتخت خواهد بود.

در کنار آن گروه های هراس افگن که در ظاهر وابسته به یک گروه اند و در باطن از یک سرچشمه آب میخورند برق کابل را قطع کردند، این رویکرد شبیه ترفند های مجاهدین در دهه ی هشتاد است که بدون تردید کابل را برای روزهای زیادی به تأریکی میبردند، این روش در واقع زنگ هشداری را برای تکرار تأریخ تلخ در این سرزمین به صدا در آورده است.

و در نهایت حمله‌ی خونین هراس افگنانه بر دانشجویان در لوگر و دانش آموزان در دشت برچی کابل همه روایت از بربریت و وحشت طالبان برای ورود فاتحانه به کابل را دارد. هرچند گروه طالبان پس از رویداد دشت برچی مسؤولیت آن را نپذیرفتند، اما معاون دوم رییس جمهور غنی میگوید که به مدارک انکار ناپذیری دست یافته اند که بر بنیاد آن طالبان مسؤول اصلی این رویداد وحشتناک هستند.

در اینجا لازم میدانم تا بحث حاضر را روی دو محور متمرکز سازم؛ نخست این که در وضعیت کنونی، تحرکات طالبان و پاسخ دهی نظامیان افغانستان ما را بیدرنگ به یاد روزگاران تلخ فروپاشی رژیم داکتر نجیب الله می اندازد؛ تفاوت در اینجاست که در آن زمان مردم به بلوغ سیاسی و فکری آنچنانی که لازم بود دست نیافته بودند، اما امروزه شهروندان افغانستان هر یک به بلوغ سیاسی رسیده اند و ممکن که مانع تکرار تلخ تأریخ گذشته شوند.

در محور دوم نیز برای شهروندان افغانستان مهم نیست که کدام گروه زیر چه نامی آنها را به قتل می رساند و برای چی غیر نظامیان قربانی می شوند؟ زیرا مردم میدانند که بی مسوولیتی حکومت، ضعف امنیتی، نبود سوق اداره ی واحد، برخورد های سلیقه یی و گماشتن ترجمان ها به منصب های مهم دولتی مشمول وزارتخانه ها از موارد کلیدی افزایش این خشونت هاست، در کنار آن مردم میدانند که اشرف غنی، متفکر دوم خود مستخدم و زمینه ساز برای فعالیت های نظام آینده ی طالبانی است؛ زیرا هنوز هم حس برادری او برایش اجازه نمیدهد تا برای عبرت برای طالبان دست کم یک یا چند مهاجم این گروه را که در زندان های کشور هستند را به دار بیاوزید.

طالبان که حالا از یک گروهک کوچک، به جریان سیاسی انکار ناپذیر مبدل شدند، در این وضعیت هوای فتح بر سر میپرورانند و با افزایش فشارهای نظامی در پی تسخیر شهر ها و ویرانی روستاهای مردم این سرزمین برآمده اند. این گروه که تطبیق کننده ی پروژه های استخبارات پاکستان در کشور پنداشته می شود، حالا به کارمندان دایمی آی اس آی مبدل شده اند و از منافع آن کشور حرف میزنند.

به هر حال، حمایت استخبارات پاکستان و جهادیست های آن کشور از طالبان این گروه را بیشتر از هر زمانی در جنگ های چریکی و تسخیر شهر ها کمک کرده است. حتا تا آن جا که این گروه در پیام عیدی شان به رهبری ملاهیبت الله آخندزاده از تمامی مردم خواسته اند تا با آنها بیعت کنند و در بخش دیگری از این پیام سازمان ملل را نقد کرده اند که در کشیدن نامهای شان از فهرست سیاه هیچگونه اقدام عملی را انجام نداده است.

طالبان خود را میراث دار ملا عمر محمد عمر می دانند و خواستار تحویل قدرت از غنی به این گروه است. حالا که امریکا به طالبان سر تسلیم فرو آورده است و ظاهرن شکست را پذیرفتند تا افغانستان را ترک کنند، این گروه از لحاظ روحی بیشتر تقویت شده اند. شاید اکنون به این فکر کنند که اگر توانستند غول نظامی جهان یا (ناتو) را شکست بدهند، شکست حکومت غنی کار خیلی ساده باشد.

اما دیده می شود که حکومت افغانستان نیز دست روی دست نگذاشته و آمادگی های خود را برای مبارزه با این گروه گرفته است. اعزام نیروهای کماندو و راه اندازی عملیات های زمینی و هوایی برای سرکوب طالبان در ولایت های بیشتر ناامن و واپس گیری چند شهر از نزد طالبان را می توان از آمادگی های جدی نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان دانست.

از موضع‌گیری رهبری طالبان می توان این نتیجه را گرفت که صلحی در کار نیست و این گروه برای تسخیر کُل کشور آماده‌گی ذهنی و نظامی دارد. پرسش اساسی این است که طالبان پس از خروج نیروهای ایالات متحده و ناتو به چه روشی برای تسخیر کامل شهرها متوسل خواهند شد؟

در کُل می توان از فعالیت های طالبان و افزایش جنگ این گروه در برابر حکومت این نتیجه را گرفت که طالبان می خواهند دایره زندگی را برای مردم افغانستان تنگ تر بسازند تا دولت نیز به آنان دو دسته تسلیم شود، اما شاید این گروه فراموش کرده است، که هرکه به تنگ آید به جنگ آید. مردم افغانستان در وضعیت کنونی تنها صلح را جستجو میکنند و در حال پرداخت قیمت این صلح است، اما در صورتی که طالبان بخواهند خود را بر این مردمان تحمیل کنند، در آن صورت همانند سال 75 زمین گیر میشوند و با خاک یکسان.