زندگی آن‌چه زیسته‌ایم، نیست!

‏تار و ‌بافت‌های سخت زندگی به روزهای دشواری پیوسته در حال گره خوردن است و در ذهن همه‌ی ما مثل قالب یک کتاب به‌ نام خاطره جا گرفته که خواسته یا ناخواسته نمی‌توان به سادگی فراموشش کرد.

‏پس نمی‌توان به آنچه که سپری کردیم لقب زندگی بدهیم چون زندگی فقط با جنجال‌های سخت همواره رد پای ما را نگرفته است مزایایی دل‌پذیری را جاگذاشته در ذهن ما که با یادبود از آن گاه گاه، اشک را از چشمان ما سرازیر می‌کند.

‏یکی از مزایای بقاپذیر بودن این است که می‌توانیم تلاش‌مان را معطوف شادی شخصی‌مان کنیم، اگرچه جنبه‌ی دیگر تمام تحقیقات این است که تمام وقت، تعداد زیادی موضوعات و یافته‌های گیج‌کننده از هر طرف به سمت ما پرتاب می‌شود در این وسط تنها ما کسی هستیم با که جرات کامل ایستادگی کرده هرگز به عقب بر نخواهیم گشت.

‏اگر مثالی از زمان کودکی داشته باشیم، این دور را همه‌ی ما با طعم شیرینی قصه می‌کنیم و در اخیر بعید نیست که غرق در خیالات چندین سال پیش نشویم.

‏یعنی قطعن این دوره‌ی زندگی هر فرد مملو از شادی‌های متفاوت با خاطره‌های رنگین می‌باشد؟

‏مسلم‌است که نه!

‏هستنند کسانی‌که این قسمت از زندگی را با سختی‌های بی‌شماری گذرانیده‌اند از جمله: گشنگی، غریبی، بی‌کسی، یتیمی، معتاد به مواد مخدر، بی‌سوادی، استفاده‌ی جنسی….

‏از دیدن این طبقه‌ی اطفال، فقط ما‌ شاهد آن نیستیم، بل چشم‌دید چندین نسل‌های پسین را نیز با خود داشته است.

‏این‌که می‌نویسم “زندگی آنچه زیسته‌ایم، نیست” را از زبان آنانی نقل و قول می‌کنم که هنوزهم ‌به یک ‌زندگی آسوده و دور از سرو صداهای اذیت‌کننده‌ و گذر روزگار امیدوارند.

‏با اشاره به یک‌نکته می‌شود نبشت، تقریبن بیش‌تر نتیجه این است که به همان روال سابق ادامه می‌دهیم.

‏هیچ‌کس نمی‌تواند این‌همه روز های سیاه را تبدیل به یک تجربه کرده و با ریشه‌یابی، منشه‌ی اصلی آن‌را برای همیش قطع کند.

‏اما نیازی جامعه به این کار است!

‏می‌پرسم، مگر چند نسل باید قربانی دهد تا شود یک دور خوبی کودکی به‌جا گذاشت!؟

‏نابرابری‌ها

‏هر دور کودکی را نمی‌شود با نکته‌های ذکر شده مثال ذهنیت‌ها قرار داد. زمان گواهی می‌دهد که در میان این جامعه آمار آن عده افراد که ستوده‌ترین دور طفلیت را  به عقب گذشتانده‌اند و خاطراتش را درج اوراق دفترچه‌ی کودکی خود کرده‌اند، بیش‌تر است.

‏یعنی این طبقه آدم‌ها دوره‌ی کودکی زیبایی را شامل دوره‌ی بزرگی خود نیز کرده‌اند یعنی هردو زمان را با یک‌ طبیعت سرشار از گل گ‌های رنگینی پشت‌سر گذشتانده‌اند. از جمله: غذایی متفاوت با لباس‌های به مود روز، تحصیلات بلند در مشهورترین مکان و نهادهای تحصیلی، اسباب‌بازی در جاهای مدرن…..

‏جا دارد بگویم، انسان کاستی یک نکته را همواره در لابه‌لای زندگی خود حس می‌کند، چی دوره‌ی کودکی باشد یا بزرگی، نمی‌شود گفت از دور پیدایش الی مسنی بشر غرق در معیشت می‌باشد. تجربه‌ی تلخ پستی و‌ بلندی روزگار در خط زندگی همه در اولویت قرار دارد. یعنی اگر به چند نکته‌ای از دور جوانی اشاره کنیم، این دور پر ماجراترین قسمت زندگی ما آدم‌ها است که ما را از قلب تخریب کرده و خالی از اتفاقات پر اشک جامعه نبوده و نیست.

‏یعنی یک جوان هدف‌های گوناگونی را پشت هم در ذهن خود چیده است مهم نیس این مقصد از کدام جنس است، مثبت یا منفی؟ صحی یا غلط؟

‏چقدر به نشانه‌ی تیر رسیده؟ رسیده یا خیر؟

‏نشانه‌ی تیر شاید هم بالایی کاری باشد، به‌ دست آوردن مدرک بلند تحصیلی باشد، پول‌دار شدن باشد، رسیدن به همسر دلخواه زندگی باشد…..

‏سوال اینحاست، فیصدی چقدر این خواسته‌ها به جایگاه رسیده؟

‏یک توصیه‌ی موثر

‏دانش‌مندان می‌گویند چرا نگران چیزهایی هستید که از عهده تغییر دادنشان بر نمیایید؟

‏رها کنید و به پیش بروید، چون زندگی منتظر نمی‌ماند.

‏زندگی با وجود تمام سختی‌هایی که دارد، زیبایی‌های فراوانی در دل آن نهفته است.

‏دید مان به نیمه‌ی پر لیوان باشد

‏موارد و موضوعات زیادی برای شادی‌مان است که اگر به آن‌ها بیندیشیم پی به خاصیت زیبایی زندگی خواهیم برد تا می توانیم به دیگران دلگرمی بدهیم و با گفته‌هایی هر چند کوتاه اما عمیق نور امیدی در دل دیگران باشیم. گاهی نیز آن‌قدر از زندگی رنج خواهیم دید که درد دل‌مان جز دل‌نوشته کاری از دستشان بر نخواهد آمد.

‏نتیجه

‏زندگی آن‌چه زیسته‌ایم، نیست!

‏هر فراز و نشیب گوناگون زندگی، طلوع یک فردای متفاوت را در پی خواهد داشت زمانی می‌توان گفت: زندگی آن‌چه زیسته‌ایم، نیست آنچه در ذهن داریم و مطابق آن با یک گام استوار در مسیر یک هدف پای‌دار  و در موجودیت باخت‌و‌برد زندگی در حرکتیم»

‏روی کاغذ های چروک هر انسان پر هدف، یک نکته را باید بیرون نویس کرد “شکست قسمتی  از زندگی است، اگر شکست نخورید، یاد نمی‌گیرید و اگر یاد نگیرید، هرگز تغییر نخواهید کرد!”

‏-فرشته محبوبی