سیاه ترین دشمن خفته و روش های تأریک استفاده از سپر انسانی در میدان های نبرد

بخش نخست

نویسنده: شکیب احمد نظری

18 سال نبرد بی پایان برای آنانی که دغدغه­ی زندگی شان آب سرد و نان گرم است. در جغرافیای که دین و سیاست هر دو ابزار گرم برای سودجان زمان است و خورجین حسودان بزرگتر. افغانستان در این مدت، بیشتر تجربه­ی تلخی از دخالت بیگانه ها را داشته که با جنبه های تبلیغاتی شان، روزگاری سخت را برای نسل خسته از جنگ به میراث گذاشته است. اما در این 18 سال پسین با تغییر بنیادی در جوامع بشری نبرد مخالفان مسلح نیز بیشتر تبلیغی بوده که شهروندان این سرزمین را همانند مارگزیده­ی که از ریسمان دراز می هراسد، شبیه می سازد. اما به راستی این تبلیغات چیست و در شکل دهی افکار عامه چقدر نقش کلیدی دارد؟

به باور متخصصان عرصه ارتباطات عامه، تبلیغات مجموعه­یی از داده ها و اطلاعاتیست که برای تاثیر گذاری بر اذهان عامه استفاده می گردد تا احساسات را با استفاده از قدرت درک مخاطب جهت دهد و اهداف فردی یا گروهی خود را بر دیگران تحمیل کنند. تبلیغات بیشتر جنبه آگاهی دهی دارد تا از تازه ترین موارد اتفاق افتاده، اطلاع دهد. اما در نبرد کنونی این تبیلغات به بهترین و خطرناک ترین ابزار جنگی مبدل شده است. دانشمندان از لحاظ ماهیتی تبلیغات را بر اساس صحت و سقم آن به 3 دسته تقسیم کرده اند که این تبلیغات بیشتر محیط معلوماتی را متأثر ساخته و بر بنیاد شرایط ایجاد شده انسان ها در آن واکنش نشان میدهند. این سه نوع تبلیغات مشمول تبلیغات سفید، خاکستری و سیاه است.

اگر ساده تر تعریف گردد، تبلیغات سفید بیشتر واقعیت موضوع را بدون دست خورده­گی بیان نموده که در آن کمتر تردیدی دیده شود و تبلیغ کننده همیشه تلاش می ورزد برای مخاطب­اش موضوع را راست و آن گونه که اتفاق افتاده بیان دارد تا مخاطب نسبت به موضوع اعتماد پیدا کرده و بر بنیاد روشنی داده شده عمل کند. نوع دوم تبلیغات که به آن تبلیغات خاکستری می گویند متفاوت تر از گونه­ی نخست است. این گونه تبلیغات بر افکار عامه قسمی عمل میکند که بخشی از اطلاعات ارایه شده مبتنی بر واقعیت و بخشی دیگر آن غیر واقعی، غلو و پوچ است؛ هدف این شیوه­ی تبلیغ بیشتر گمراه کردن مخاطبان و فضا سازی برای پذیرفتن افکار تخیلی و به دور از واقعیت است، طراحی و اجرا می گردد. در نهایت تبلیغات سیاه آخرین گونه­ی تبلیغی است، که هدف آن گمراه کردن افکار و گاهی هم ایجاد تغییر در احساسات مخاطبان است؛ وظیفه­یی این نوع تبلیغات که از دیدگاه ارتباطات بدترین نوع محسوب می شود، تحریک افکار و شایعه پراگنیست، معمولاً منبع تبلیغ تلاش می ورزد با اطلاعات کاذب و به دور از واقعیت آن گونه عمل کند تا اعتماد مخاطب جذب گردد.

در این مقاله تلاش شده تا به تبلیغات سیاه مخالفان مسلح بپردازیم، تا از یک سو برای شهروندان اهداف کلیدی این گروه واضح گردد و از سوی دیگر واقعیت های پشت پرده­ی دوام نبرد افغانستان روشن شود. طالبان با استفاده از سپر انسانی و همچنان فضا سازی در میان شهروندان کم سواد کشور تلاش دارند تا ماشین جنگی شان را تقویت کرده و اهداف استخباراتی کشورهای را که پشتیبان این گروه هستند، تطبیق کنند. از لحاظ آماری، جامعه افغانستان اعم از دیدگاه، سنی، ایدیولوژیک و میزان تحصیل تفاوت های قابل ملاحظه­ای دارند، بر اساس آمار ارایه شده از سوی پایگاه «ورلدو میترس» در حال حاضر افغانستان 38 میلیون نفوس دارد که 74.8 در صد شهروندان کشور را روستایی­ها تشکیل می دهد که سطح سواد آنها پایین و وابستگی شدیدی به اطلاعات ارایه شده از سوی ملا امامان و آخوندها دارند. ظاهرن در کشوری مانند افغانستان شعایر دینی به گونه دلخواه و ابزاری از سوی پیش کسوتان مذهبی تعریف شده که منافع افراد و گروه های خاص را تأمین کند.

هر چند در بزرگ شهر ها تبلیغات از سوی دولت تا حدی موثر واقع می شود و برای مخالفان مسلح برعکس؛ زیرا با استفاده از تبلیغات مذهبی و تحریف شعایر اسلامی مخالفان مسلح در روستاها دست باز دارند و میتوانند به ساده­گی سرباز گیری کنند؛ با توجه به میزان تاثیر پذیری روستایان مخالفان مسلح بیشتر پیام های را آماده می سازند تا مخاطب پس از گرفتن تبلیغات سیاه و شایعه پراگنی شان بتوانند به زود ترین فرصت اطلاعات ارایه شده را تحلیل و تجزیه کنند و با استفاده از احساسات شان به سربازگیری بپردازند و اهداف هراس افگن پرورانه­ی شان بیشتر از پیش ترویج گردد؛ اما در این میان حکومت افغانستان با توجه به مسؤولیت های ملی و بین المللی که دارد با استفاده از تبلیغات سفید در 18 سال پسین تلاش کرده تا واقعیت های عینی را برای روستایان و شهرنشینان بازگو کند، اما به دلیل درک نادرست از واقعیت ها، شهروندان تأثیر تبلیغات سفید متفاوت و برعکس بوده و در بیشتر موارد کوشش میکنند تا با حقانیت دادن به ذهنیت های افراطی واقعیت ها را کتمان کنند.

هرچند حکومت معمولاً با استفاده از رسانه­های همگانی مشمول رسانه­های دیداری، شنیداری، چاپی و نسل جدید از رسانه­ها «آنلاین» با ارایه­ی تبلیغات سفید و گسترده تلاش کرده تا اطلاعات به موقع و واقعی را به خور شهروندان دهد اما به دلیل بالا بودن دست مخالفان مسلح در روستاها اذهان عامه هرگز این واقعیت ها را نمی پذیرد، با آن هم نقش شهروندان با استفاده از رسانه­ها، وسایل ارتباطاتی و فناوری های جدید چون نقاشی مدرن، کارتون های بروز، فلم ها، پوستر ها، نمایش های رادیویی و تلویزیونی، سایت ها و اخیراً رسانه­های اجتماعی اثر گذاری داشته است، اما مخالفان مسلح نیز با پشتیبانی استخبارات منطقه اکنون تلاش دارند تا از شیوه­های مشابه برای شایعه پراگنی و پروپاگند استفاده کنند و اهداف خاص اسختباراتی خود و کشورهای منطقه را نهادینه سازند.

با این همه هراس افگنان امروزه با استفاده از ابزار های متفاوت تبلیغاتی همواره تلاش می کنند تا در میدان نبرد جنگجویان شانرا بیشتر روحیه دهند و صف پشتیبان را برای سربازگیری شان ایجاد کنند و برای مخاطبان درونی و بیرونی پیام ها و روایت های ارایه کنند تا با منطق و عقلانیت آنان استوار باشد و اذهان روستانشینان مطابق به همین داده ها مدیرت شوند. یکی از دلایل بنیادی نیز جامعه شناسی و درک دقیق از مناطق روستایی افغانستان توسط مخالفان مسلح است که آنان تبلیغات شانرا با استفاده از روایت های تاریخی، قومی، مذهبی، مظلوم نمایی و موارد دیگر ترتیب می دهند و بیشتر هراس افگنان در تبیلغات شان از نوع دوم و سوم گونه­های تبلیغی که استوار بر شایعه پراگنیست کار می گیرند تا مخاطبان شانرا گمراه کنند.

به طور نمونه، تبلیغات طالبان در رسانه­های اجتماعی فقط استوار بر ارایه­ی اطلاعات از سوی دو سخنگوی این گروه نیست بلکه چرخه­یی بزرگ تبلیغات استخباراتی در پشت ارایه­ی این اطلاعات مصروف فعالیت مرحله به مرحله­ای و دوامدار است و همیشه بر محیط معلوماتی حاکم در اجتماع نظارت دارند، تا باشد در جنگ نرم، موقیعت خود را گم و فراموش نکنند. متخصصین تبلیغات به این باورند که طالبان همواره از روایت های عام فهم برای مخاطبان روستایی شان روایت می کنند مثلاً هر جنگجو برای آنان مجاهد است، هر منطقه­ی تصرف شده را میگویند فتح شد، همچنان آنانی که کشته می شوند برای طالبان شهید محسوب می شوند و همیشه جاویدان اند، افزون بر آن در بیشتر موارد برای مغز شویی جنگجویان شان برای آنان دستیابی به حور و غلمان را مژده میدهند، به باور آنان افغانستان سرزمین اشغالیست، ولی در کُل تمامی عملیات ها و فعالیت های تخریبی این گروه بر گرفته از واژه ها، نام های غزوات حضرت رسول خداوند (ج) و شائر اسلامی شکل میدهد، که به مذاق روستایان خوش میخورد و آنان را وادار به دوام نبرد می سازد.

در نهایت گروه طالبان با استفاده از شایعه پراگنی و تبلیغات سیاه و خاکستری به حیث بزرگترین جنگ افزار کار گرفته و به منظور تأثیر گذاری بر افکار عامه استفاده می کنند، هنگام بررسی تاثیر تبلیغات طالبان در می یابیم که آنها تلاش می کنند همواره بر احساسات، نگرشها، نظریات و …. مخاطبان تاثیر بگذارند. پس از آن واکنش های مخاطبان آنها را کمک می کند تا به اهداف ایدیولوژیک شان نایل گردند. تبلیغات معمولاً احساسات را بیشتر از عقلانیت انسان هدف می گیرد و اثرات آن ابتدا در سطح واکنش رونما می شود. ولی هراس افگنان تلاش می کنند با دو نوع یاد شده­ی تبلیغات احساسات و عواطف انسانی از جمله عصبانیت، امید، شادی، اندوه، درد، اضطراب، خوشبختی و موارد دیگر را به مخاطب منتقل کند و از ابزارهای مختلف برای تبلیغات شان استفاده کنند، به طور نمونه میتوان از شب­نامه ها، ترانه سرایی، رسانه های اجتماعی، ویب سایت، نوارهای تصویری، شنیداری، دیوار نویسی، رادیو استیشن های سیار و مجله ها یاد کرد. طالبان همواره در تبلیغات شان می خواهند تا در درجه نخست مخاطب را متقاعد کنند تا برنده جنگ ایدیولوژیک شوند و اهداف راهبردی استخبارات منطقه را در کشور کاملن اسلامی تطبیق کنند، در حالی که تمامی تبلیغات آنان شایعه است و هیچ یک از ادعاهای آنان با اصل رویداد مطابقت ندارد و طالبان نیز هیچ گونه برنامه­ی اصلاحی و توسعه­یی برای افغانستان ندارند.

ادامه دارد….

روایتی از کتاب انتحاری(چگونگی پیوستن یک جوان به گروه های افراطی)