مسعود و دوره مقاومت

دراواخر برج ثور1376طالبان در  تباني باجنرال عبدالملك به ولايات شمال كشور مستولي شدند وگليم پر زرق وبرق جنرال دوستم را برچيدند، شهرمهم مزار شريف بدست طالبان افتاد طالبان و همدستان عرب و پاكستاني آن گروه وارد شمال كشور شدند.

در ظرف ده روز ده ولايت شمال وشمال شرق به اشغال طالبان درآمد دربرخي از نقاط ولايت بدخشان پرچم سفيد به رسم طرفداري ازطالبان برافراشته شد و تنها دره‌ی پنجشير بود كه مقاومت ميكرد كه از پنج جهت مورد حمله طالبان قرار داشت واندراب در آشفتگي به سر مي برد پاكستان طالبان را به رسميت ﺷﻨﺎﺧﺖ وبه طور رسمي پشتيباني خود را از آنها اعلام نمود. گوهر أيوب خان وزير خارجه آن وقت پاكستان اعلام داشت كه به زودي استاد رباني جنرال دوستم واحمدشاه مسعود به وسيله طالبان دستگير خواهند شد.

در حاليكه استاد برهان الدين ربانى رئيس دولت افغانستان با عجله از تالقان خارج شد و به تاجیكستان پناه برد؛ استاد سياف که در كندز به سر مى برد و در محاصره واقع شده بود نيز با زحمت فراوان راهى تاجیكستان گرديد. جنرال دوستم پيشتر از ديگران با همكاران نزديكش به اذبیكستان و از آنجا به تركيه رفته بود. سيد منصور نادرى رهبر فرقه ى اسماعيليه ذريعه يك هليكوپتر به اذبکستان فرار نمود. استاد عبدالكريم خليلى رهبر حزب وحدت اسلامى در باميان باقى مانده و يك فروند هليكوپتر در آنجا آماده بود، تا ذريعه ى آن به خارج انتقال داده شود.

در چنين وضيعتي در پنجشير(مركزمقاومت)چه مي گذشت ؟

راه هاي پنجشير از مدتها توسط طالبان قطع شده بود و نرخ گندم به في سير سيصدهزار افغاني صعودكرده بود، چندين هزار مجاهد ازپروان كاپيسا و شمال كابل در پنجشير به سرمي بردند، در پنجشير أكثر خانواده نان نداشتند ازتوت وتلخان استفاده مي كردند وميزان گرسنگي به حدي بود كه چند نَفَر دربيمارستان رخه پنجشير به علت گرسنگي چندروزه جان باختند.

براي مجاهدين توسط دو فروند هليكوپتر از تالقان نآن پخته به پنجشير انتقال مي يافت واگر آسمان ابرآلود مي بود اين كار هم صورت نمي گرفت در خزانه مسعود رح، بيش ازچند لك افغاني چيزي نمانده بود

چند هفته پيش از آن احمد شاه مسعود ميخواست براي پيداكردن مبالغي موترهاي سواري اش را در مزارشريف به فروش برساند ودر جمع كثيري ازقومندانان كه همه به فروش آن رأي دادند صاحب اين قلم بدلائل مختلف بااين كار مخالفت نمود كه آن مطلب همين حالا دركتاب جلسات درج است ودرنتيجه از فروش آنها جلوگيري بعمل آمد

درچنين وضيعتي طبيعي است كه روحيه مردم تاچه حدپايئن مي آيد همه روزه همراه باهمكاران خويش كه در رأس ماانجينرمحمد إسحاق قرارداشت ذريعه يك جيب به دفترمي رفتيم مردم نگران ديده مي شدند ودست ها به عنوان سلام به سختي بالا مي شد انجنیر اسحاق كه در مقاومتش در برابر حوادث انگشت نماست وبه شعرهم چندان رغبت ندارد درمسيرراه اين بيت حافظ رازمزمه ميكرد:

شبي تاريك وبيم موج و گردابي چنين هايل

كجا دانند حال ماسبكساران ساحل ها

آن روز قراربود سرمقاله ئي براي هفته نامه پيام مجاهد بنويسيم خداميداند چقدر دركنار درياي پارنده قدم زدم تا سوژه ئي بيابم اماگوئي در آن روز همه سوژه هامرده بودند

درجوار منزل ساده احمد شاه مسعود نظم وترتيب محافظين برهم خورده بود از دو اتاق فرماندهي مسعود كه دريكي ازآن مخابره جابجاه بود و در ديگر آن شب چهارم جوزا ١٣٧٦جلسه ئي مشتمل از سران جبهه پنجشير تحت رياست احمد شاه مسعود تشكيل گرديد

در هرچند دقيقه خبرتسليمي يك ولسوالي وَيَا يك منطقه از طريق مخابره به گوش ميرسيد طالبان راه سالنگ را شگافتند قواي شان از دو طريق با هم وصل گرديد .

ملا عبيدالله وزيردفاع طالبان و يكي ديگر از فرماندهان مشهور مجاهدين در سالنگ كه تسليم طالبان شده بود ذريعه مخابره از مسعود ميخواست تا تسليم شود و مي گفتند مقاومت بيهوده است. پبشرفت سريع طالبان كشور هاي آسياه ميانه را وحشت زده كرده بود، آنها در صدد تأمين روابطه با طالبان افتاده بودند،

استاد رباني از تاجیکستان ذريعه تلفن به مسعود اطلاع داد كه سياست در اين جاه تغيير كرده وديگر آماده همكاري نيستند،بايد در فكر نجات خود باشيد،بدين معني كه بايد فرار كنيد،مسعود خليلي سفير افغانستان در دهلي، احمد ولي مسعود برادر احمدشاه مسعود در لندن و يك جمعي ديگري پيام هاي مشابهي مي فرستادند وبه احمد شاه مسعود تأكيد ميداشتند كه مقاومت بيهوده است وبايد كشور را ترك كنيد.

افراد ارتباطي با رياست استخبارات روابط خود را بااين اداره قطع كرده بودند ورياست استخبارات طرحي را ترتيب كرده بودندكه در آن گفته شده بود تا مسعود از كشور خارج شود،فهيم خان وبرخي كسان در مواقعي باسياست هاي احمد شاه مسعود موافقت نشان نمي دهد قدرت را درپنجشير بدست بگيرد واز طريق تفاهم باطالبان از قتل عام در پنجشير جلوگيري شود

درجلسه سران پنجشير تنها يك نَفَر مقاومت را بي فايده وزيانبارخواند راه مذاكره وگفتگو را باطالبان پيشنهاد كرد اما بقيه آنرا ردكردند وزيانبار دانستند، ولي روشن نبود كه اين مقاومت به مقصد نجات كشور است و یا خودكشي مقصد ما از قدرت واقع بيني مسعود است،درحاليكه تعدادي از أفراد سرشناس وهمكار مسعود به خارج پناه برده بودند ومقاومت را يك امر بي ثمر ميخواندند مشوره شروع شد يكي قبل از مقاومت تخليه دسته جمعي پنجشير ورفتن مردم به تاجیکستان را مطرح نمود، تا بعد مجاهدين با خيال راحت جنگ كنند به يقين تخليه دسته جمعي درآن شرايط نه ممكن بود نه مفيد،ديگري ختم هاي قران مجيد را در سراسرمساجد پنجشير را مطرح نمود سومي وجود زن واطفال را در منطقه لازم ميدانست تا مجاهدين به سر سختي دفاع نمايند ،

آينده أفغانستان به تصميم اين جلسه بويژه به اراده احمد شاه مسعود گره خورده بود وگوش ميليون ها افغان انتظار تصميم او را داشت.

درجريان جلسه غلام رضاحدادي سفير ايران درامور أفغانستان براي مسعود تلفن زد و در اولين پرسش گفت: آمرصاحب هنوز در داخل هستى ؟ آمر صاحب با لحنى گرفته ناشى از چند شبانه روز بى خوابى اما مصمم در پاسخ گفت: “چه فكر ميكنى ؟ من بايد در ميان مردم باشم و در ميان آنها كشته شوم

سوال دوم حدادي اين بود: كه ما چه كرده ميتوانيم ؟آمرصاحب مسعود گفت: مواد غذائى كنسرو شده، هرچه عاجل از هوا بفرستيد، ما مقاومت ميكنيم، و همان شب از طريق راديو بى بى سى آمرصاحب اعلام كرد كه: “اگر يك نفر هم باقى بمانم نه تسليم مى شوم و نه فرار ميكنم، بلكه مقاومت ميكنم.”

اين صدا هزاران مجاهد را به شور آورد، و مردم تحت ستم طالبان را به تعجب واداشت كه اين چگونه مردى است ؟ و راز اين استوارى چيست ؟

براى دوام مقاومت در پنجشير يك چنين طرحى را مطرح نمود.

١. قطعه كوماندو راه هاى عقبى پنجشير در كران منجان و خاواك را ماين كارى نمايد، تا دشمن از عقب حمله نكند.

٢. قرارگاه هاى دوران جهاد كه در عمق دره هاى فرعى موقعیت داشتند، دوباره فعال شوند.

٣. خانواده هايى كه دواطلبانه مى توانند، از پنجشير خارج شوند بايد تشويق گردند، تا مواد خوراكى كمتر مصرف شود.

٤. پل كوكچه در ولايت تخار منفجر گردد، تا طالبان نتوانند به سوى مناطق ماوراى كوكچه پيشروى نمايند.

٥. براى دوام مقاومت در پنجشير، با علما و موى سفيدان مشوره صورت گيرد، چون در صورتى كه مردم خواستار دوام جنگ نباشند، بايد راه ديگرى را سنجيد كه فردا جلسه با اشتراك نمايندگان سراسر پنجشير تشكيل شد و همه به يك صدا گفتند:” همه ميميريم ولى تسليم طالبان نمى شويم” و به آمرصاحب مسعود پيشنهاد كردند كه جوانان دست حمله به شمالى بزنند و راه طالبان به سوى مناطق شمال را قطع كنند و موى سفيدان همه از داخل پنجشير دفاع مى دارند.

هفته نامه پيام مجاهد درآن شماره دربرابر آمادگي جانبازانه مردم چيزى بهتراز شعر عبدالقهار عاصي نيافت وبه ستايش از اين فيصله ى مردمى نوشت :

خيال من يقين من

جناب كفر و دين من

بهشت هفتمين من

ديار نازنين من

**

كوه و كمر غلام شان

چه آفتاب و آتشى

قيامتى قيام شان

چه مردمان سر كشى

به خانه خانه رستمى

به خانه خانه آرشى

براى روز امتحان

دلاورى كمان كشى

چه سرفراز ملتى

چه سر بلند مردمى

كه خاك راهشان بود

شرافت جبين منص

شهادت و مراد را

به گوش سنگ سنگ خود

چه سخت نعره مى كشد

گلوى سر زمين من

٦- باجنرال عبدالملك تماس گرفته شود وپيش از اينكه نفوذ خود را در شمال محكم نمايند وي به قيام تشويق گردد، چون تحليل اين بود كه ملك به اثر دشمني كه با دوستم داشت با طالبان يكجا شده درصورتيكه به سلطه طالبان راضي نيست، ولي از اينكه اميراسماعيل خان را با ٦٠٠تن از مجاهدين تحت فرمانش به طالبان تسليم داده شرمنده است أو نميتواند بااين جناح تماس بگيرد

بر أساس اين فيصله آمرصاحب درصدد تماس با عبدالملك برآمد وغفورزي اين تماس را برقرار نمود آمرصاحب أو را به قيام تشويق نمود واز وي پشتيباني خود را إعلام داشت كه در نتيجه فرداي آن روز حدود سه هزار از أفراد طالبان تارو مار شدند.

اين تصاميم درهيچ مؤسسه تحقيقاتي اتخاذ نگرديد و در كنار ساحل ها از سوي متخصصين طرح ريزي نشد

بلكه درشرايطي ازجانب مسعود اتخاذ شد كه شرح آن گذشت واين نه تنها ثبات وپايمردي بلكه مهمتر از همه قدرت واقع بيني ايشان را در دشوارترين اوضاع به نمايش گذاشت آنجابود كه به خوبي مفهوم واقعبيني را دريافتم وآن يكي از بخشش هاي الهي براي مسعود بود كه نظيرش ديگر سراغ نمي شود .

منبع :كتاب فاتح جنگ سرد

حفیظ منصور

روبرداشت