چرا دروغ می‌گوییم؟

شاید دلیل‌های دروغ گفتن افراد و اقدام به بیان آن همیشه جنبه‌ی منفی نداشته باشد. در برخی موارد به خاطر پی نبردن سختی‌های درون خانه توسط این و‌ آن باید از اظهار اصل قضیه به دیگران درِ دهن را بست.

اما هر بار یک دلیل را نمی‌شود سرنخ دروغ‌ها به‌کار برد.

با مرور به گذشته از یک نکته نباید دریغ کرد که ما در سنین بسیار کم شروع به دروغ گفتن می‌کنیم. همه‌ای این‌ مراحله‌ها یک‌به‌یک در موجودیت والدین و حتا هم‌نظر با آنان گفته شده.

مگر به ما نگفته اند که در مهمانی و یا مقابل اقارب رقیب اگر از ما در مورد اقتصاد، تحصیلات، و دیگرمسایل رقابتی پرسیده شد برعکس  آن‌را قصه کنیم؟

یعنی آنچه در بیخ گوش ما نکته ‌به ‌نکته پیچکاری شده را ناچار بیان کنیم.

به مرور زمان ‌که ما بزرگ و بزرگ ‌تر می‌شویم این دروغ‌های کوچک آموزش دیده‌ی دور کودکی ما، به دروغ‌های آتشین زنده‌گی فردای ما رول جدی را به‌خرچ می‌دهد یعنی اندک‌اندک به عادات همیشگی ما عوض شده که آن زمان شروع این دروغ خطیر زنده‌گی را  ما خود از فامیل و ماحول خود به نوعی آغاز‌گر می‌شویم. یعنی ما داریم آهسته آهسته ریشه‌ی نهال دروغ را در ذهن اطفال ما غرس می‌کنیم.

اغلب میان‌بر زدن به گلوگاه رقابت برای تکمیل وظایف و دست‌یابی به ارتقای مقام، افراد را مجبور به دروغ‌گویی می‌کند.

تنها خانواده‌ها را نمی‌شود هدف اصلی قرار داد حتا در اجتماع محیط کاری محل آموزش حرف‌های ساختگی و یا می‌شود خطاب کرد دروغگویی در بین جوانان، میان‌سالان و‌حتا کهن‌سالان بیش‌تر قد بلند کرده، هم‌چنین بسیاری از افراد برای خوار کردن کارمندان رقیب و برداشتن آنها از سر راه خود از دروغ کمک می‌گیرند تا سمت مورد نظر خود را به‌دست آورده و از دیگران پیشی بگیرند.

در بسیاری از مکان‌ها، آوردن دلایل جعلی برای به اثبات رساندن ایده‌های شخصی نیز مشاهده شده است. افراد برای بالا بردن تصویر بد شغلی خود در محل کار نیز دروغ می‌گویند. بسیاری هم به دلیل به دست آوردن سودهای مالی سریع دروغ می‌گویند. برای نمونه، ممکن است فروشنده‌ای در مورد کیفیت کالایی که به فروش می‌رساند به مشتری خود دروغ بگوید.

اگر تعارف‌های اجتماعی را کنار بگذاریم، و این  حقیقت محض را بپذیریم‌ که ما داریم اشتباه می‌کنیم این حرف دقیقن عین عدم صداقت است.

شاید درک این موضوع که چرا افراد درهنگام برقراری ارتباط با دیگران، درمورد خود دروغ می‌گویند، کمی دشوار باشد. ممکن است دلیلی اصلی این مساله این باشد که آن‌ها می‌ترسند اگر رازهای خود را فاش کنند، آن شخص آن‌ها را ترک کند. افراد در روابط خود دروغ می‌گویند تا مسایل منفی شخصیتی شان را پنهان کنند. بسیاری از افراد اشتباهای خود در روابط گذشته یا لج‌بازی خود را نپذیرفته اند، دوست ندارند طرف مقابل شان در فعالیت‌های روزمره آن‌ها دخالت کند. علت دروغ‌گویی و خیانت اشخاص این است که آن‌ها اغلب دارای عقده حقارت بوده و تمایلی ندارند تا شخصی که با او رابطه‌ای را برقرار می‌کند درمورد آن، چیزی بداند. ترسی که در ذهن آن‌ها نقش بسته است مسوول دروغ‌گویی این افراد می‌باشد. برای نمونه، یک مرد برای این‌که رابطه‌ی خود را با نامزدش پایدار نگاه دارد، ممکن است در بیان مسایلی همانند موقعیت مالی، درآمد سالانه و سرمایه‌های خود به دروغ متوصل شود. در برخی موارد به خاطر مصلحت یک شخص دروغی گفته می‌شود. در بسیاری از شرایط، وقتی کسی وقت کافی برای تشریح موقعیت به فردی و متقاعد کردن او برای مسایلی که رخ داده است، ندارد. از این جهت به دروغ پناه می‌آورد. در خیلی از مواقع نیز یک دروغ می‌تواند به کنترول شرایطی خاص کمک کند تا درآن لحظه موقعیت دشوار نگردد.

ما دروغ می‌گویم، چون بالای خود کم‌باوریم، و بساری چیز ها را با دروغ کمایی می‌کنیم از جمله اعتماد!

اعتماد بنیاد روابط است که اکنون به ساده‌گی می‌شود‌ از راه دروغ در اختیار درآورد، می‌شود از راه دو‌ رنگی و شرین‌زبانی در اختیار درآورد که این همه از دریای دروغ و فریب آب می‌خورد.

این دروغ‌های رنگین فردای مبهمی دارد، هر لحظه‌ی آن دچار ترس و اضطراب است که مبادا گیر بیایم، آن وقت چی خاکی را برس بزنم؟

بیاد داشته باشید آدم‌های که زنده‌گی را با تارهای نازک دروغ بافت داده اند با هر بار شکست کم‌تر عبرت می‌برند، بیشتر تیغ زبان را بار بار به دروغ گفتن بعدی آماده نگه‌میدارند و برای پرده‌پوشی از یک دورغ، دروغ دیگر را روی دست می‌مانند.

یک‌نکته را می‌شود ذکر کرد که گفتن دروغ در زنده‌گی مشترک نه‌تنها در پاشان کردن روابط سهیم می‌شود، بل زنده‌گی را هر لحظه با شک و گمان غیر قابل پیش‌بینی مواجه می‌کند که این‌گونه زنده‌گی، طعم ‌اوایل زنده‌گی مشترک را نخواهد داشت و بیش‌تر در رده‌ی مجبوریت قرار می‌گیرد.

نکته: افراد دروغ‌گو در حین دروغ‌گویی هرگز با قحطیت کلمات که بیش‌تر ماحول خودرا به باورها و گفتنی خویش معتقد می‌کنند، مقابل نمی‌شوند.

‌ و همواره این چنین حرف‌ها سر زبان های‌شان جاریست.

ازجمله: به خدا سوگند یاد می‌کنم، بیا سر قرآن دست می‌مانم که راست می‌گم، به سر پاک مادرم قسم، به خاک پدرم که راست می‌گم، به سر چهار اولادم که خبر نیستم، به همی آذان شام قسم،…..!

عواقب دروغ‌گویی مسیر لرزان‌ دارد چنانچه گفته اند.

با دروغ می‌شود خیلی چیزها را به‌دست اورد

ولی نمی‌شود نگه‌شان داشت!

 

نویسنده: فرشته محبوبی