چی‌چیزی باعث تضاد فکری میان جوانان و خانواده‌ها شده است؟

موافقت فکری میان همه انسان‌ها میسر نیست ولی با مشوره و بحث‌ها می‌توانند قناعت یک‌دیگر را گرفته به‌طور مشترک امور زندگی را یک‌جا پیش ببرند. اما چی باعث می‌شود که تضاد فکری میان بعضی جوانان امروزی و خانواده‌ها حل‌ناشدنی باقی می‌ماند؟ ریشه‌ی این نوع اختلاف‌ها از کجا آب می‌خورد؟ راه حل این مسله کدام است؟

در این مقاله‌ی تحقیقی و تحلیلی کوشش شده تا بر این پدیده روشنی بیاندازد و راه‌کارهای آن ‌را بیان کند.

 

نخست؛ دیدگاه جوانان

ذکریا سادات، دانش‌جوی دانشگاه می‌گوید: “مه ٢٥ سال عمر دارم و فرزند سومی خانواده خود هستم هميشه بين مه و فاميلم كشمكش بوده اونا هر عمل و رفتار مه نقد می‌کنند و بعد مانع كاركردم می‌شوند ای نوع رفتار شان سخت مره اذيت می‌کنه خلص در يك انزوا قرار گرفتيم و زندگي برای من خيلي سخت تير ميشه…”

 

نفیسه کاکر، کارمند اداره‌ی دولتی است او می‌گوید: “ما نمی‌توانيم عقايد ٥٠ ساله يا ٧٠ ساله ره تغير بتيم نزد مادر و پدر، ما هنوزهم طفل هستيم و در تصميم‌های بزرگ كم‌تر به نظريات ما توجه می‌کنند و همواره با يك جمله بحث را خاتمه می‌دهند ( ما والدين شما هستيم، چهار جوره لباس قبل از شما كهنه كرديم…)”

 

در مورد این مسله فرشاد عمری، آموزگار برنامه‌های عملی خبرنگاری نظرِ دیگری دارد:

“از دیدگاه من ریشه‌ی تضاد میان یک جوان و فامیل به نحوه‌ی تربیت و پرورش برمی‌گردد. اگر یک فرد از دوره‌ی کودکی درست تربیت شود، پس در ابتدا خود را شناخته، بعد فامیل و اجتماع را درک می‌تواند حتا اگر تضاد یا چالش از سوی فامیل هم به میان آید آن‌را به خوبی حل می‌کند و خودش هیچ‌گاهی سبب تضاد و رفتارهای ناپسند نمی‌شود. پس اول باید فامیل‌ها بالای تربیت کودکان شان بکوشند و برای آنان شخصیت‌سازی کنند.”

 

شرح مسله

به این حقیقت باورمندیم که انسان‌ها غمگین، نا امید بی‌روحیه یا همرا با احساس عدم امنیت به دنیا نامدند، بل جال‌ومجال‌های سخت زندگی انساها را به سوی کشمکش‌های ذهنی که سخت دست و‌ گریبان آنان می‌شود، می‌کشاند. سرنخ اين درگيری از درِ فاميل‌ها ایجاد می‌شود.

شاید برای بسیاری از جوان‌های دیروز و برخی از جوان‌های امروز پرسش‌هایی از این دست مطرح باشد که آیا جوانان دیروز و جوانان امروز تفاوتی باهم دارند؟

اگر بلی پس تفاوت جوان دیروز و جوان امروز چیست؟ آیا تفاوت فقط در نوع پوشش و آرایش است یا تفاوت‌های دیگری هم است؟

حتا يك عده از اين نسل‌ها با پرسش‌های متفاوتی ذهنی، کنجکاو هستند كه پدر و مادر ما يك زمانی‌که در سن ما قرار داشتند، آيا با همچون شرايط كه اكنون ما سپری می‌كنيم، آنان هم چنین شرایط داشتند؟

جوانان معتقدند که اكثريت فاميل‌ها با ايجاد فضای تنگ‌و‌تاريك برای فرزندان شان نه‌تنها آنان را از خود ميرانند بل مسوول هر نوع عواقب بعدب آنان هم هستند.

 

توصیه‌ی روان‌شناسان

روان‌شناسان برای مداراكردن جوانان چند نكته را توصیه می‌کنند؛

1- فرزند جوان‌تان را با دوران جوانی خود مقایسه نکنید. جوانان متعلق به امروز هستند نه زمان قدیم از آنان نخواهید که مثل شما فکر كنند. مثل شما زندگی كنند و یا مثل شما لباس بپوشند.

2- جوانان خودشان هم دارای فکر و اراده هستند. به فکر و خواست‌شان احترام بگذارید. اگر مخالف نظر شماست با منطق ایشان را قانع کنید، نه با تحکم و زور.

3- خواسته‌ی خودتان را بر آنان تحمیل نکنید.

6- خطاها و لج‌بازی و مخالفت‌های آنان را نادیده بگیرید.

7- در بین جمع و فامیل، شخصیت او را حفظ کنید.

8- جوانان تان را موجودی بی‌خاصیت معرفی نکنید.

9- از کوچک‌کردن جوان‌تان پرهیز و همیشه آنان را مردی مقتدر معرفی کنید.

10- اگر جوان‌تان قادر به انجام کاری نبود، او را با نرمش رهنمایی کنید.

11- از لت‌کردن بپرهیزید که باعث زوال هیبت شما و لج‌بازی آن‌ها می‌شود.

12- كوشش كنيد همواره نظريه‌های فرزندان خود را مورد انتقاد قرار ندهید كه گويا شما والدين شان هستيد به‌تر می‌دانيد امكان دارد شما هم با همين لقب (والدین) اشتباهی را مرتكب شويد بياموزيد و بياموزانيد.

13- عدالت بین فرزندان را مراعات کنید.

14-شما چون پدر و بزرگ منزل هستید، باید تحمل‌تان از همه اعضای خانه بیش‌تر باشد. همین‌طور به مراتب باید از کوتاهی‌های اهل خانه اغماض و گذشت بیش‌تری داشته باشید.

15- یکی از اسباب تربیت فرزند قهر کردن است. ولی نباید طولانی شود. اگر زمان قهر، بیش‌تر از یک هفته شود منجر به کینه و قطع رابطه می‌شود. از همسرتان بخواهید با یک بهانه‌ای شما را با فرزندتان آشتی دهد.

در پایان بازهم تاکید می‌کنیم؛ هرگز نباید انتظار داشته باشید که جوان‌تان مثل شما فکر کند، و هر آنچه که توقع دارید برآورده کنید. با فرزندتان همان گونه برخورد کنید که با جوانان مردم برخورد می‌کنید. خانواده محیط اصلی پرورش نوجوان شمرده می‌شود. رفتار و کردار اخلاقی و تامین زندگی بدون اضطراب، نوجوان را به سوی تقوا و درست‌کاری می‌کشاند.

 

ادامه‌ی تضادها و آینده‌ی ناگوار در راه نوجوانان

از دایره‌ی فکری دانش‌مندان: عواقب غیرقابل انتظار را فامیل‌های که با جوانان‌شان کش می‌گیرند و سعی می‌کنند همانند خودشان باشند، در پیش خواهد بود. از جمله کم‌حرمتی، کینه‌گرفتن، اعتماد به نفس پایین، لجوج، گوشه‌گیر، منفی گرا، پرخاش‌گر و……!

همواره جوانان که با خانواده‌های خود در تضاد فکری قرار می‌گیرند؛ پرسش‌های آزار دهنده‌ای، نگران شان می‌کنند.

آیا غلط هستم؟ چرا همیشه نقد می‌شوم؟ آیا تنها مم مشکل‌ساز هستم؟ و….

مبنی بر این‌که در بین این افکار و عقاید کدام را برگزینند؟ اگر نتوانند به این سوال پاسخ قانع کننده‌ای بدهند، دچار سرگردانی می‌شوند و در صورت شدت این وضعیت به بحران اعتقادی دچار می‌شوند.

 

خطای اکثر والدین‌

جوانی، دوره‌ی پر از غرور و کنجکاوی است. آنان دوست دارند که همه‌چیز را خودشان امتحان کنند و والدین به دلیل تجربه و نگرانی های‌شان، فرزند خود را از برخی کارها منع می‌کنند. یکی از مشکلات عمده میان والدین و جوانان به همین دلیل است که والدین می‌خواهند هم‌چنان از سبک‌های فرزندپروری، سابق خود همچون؛ کنترول‌کردن و طردکردن استفاده کنند. در حالی که این روش‌ها دیگر بر روی جوانان حال تاثیرگذار نیست. جوانان امروزه به این اندیشه باورمند هستند که نباید تاریخ اجداد خود را دوباره سپری کنند به هر حال، جوانان هم‌چنان در یک مرحله رشدی هستند و هرقدر هم که بزرگ‌سال به حساب بیایند، ممکن است که برخی کارها و رفتار های نوجوانی خود را تا مدتی به همراه داشته باشند. در صورتی که مشکلات و بحران‌های نوجوانی به خوبی میان والدین و نوجوانان حل نشده باشد، مشکلات در دوران جوانی ادامه پیدا می‌کند.

 

نتیجه و راه‌کار

مهم‌ترین عوامل مشکلات میان والدین و جوانان تفاوت نسل می‌باشد. می‌توان گفت که ریشه‌ی تمام مشکلات فوق نیز از همین دلیل سرچشمه می‌گیرند. والدین و جوانان از دو نسل متفاوت هستند و هر کدام متناسب با چهارچوب و قواعد فکری نسل خود حرکت کرده و رفتار می‌کنند. به همین دلیل هیچ یک نمی‌توانند حرف‌های طرف مقابل را به درستی درک کنند و به مشکل برمی‌خورند.

یک فرد جوان به سنی رسیده است که خود را بزرگ‌سال خطاب می‌کند و توقع دارد که والدین نیز بزرگ‌سالی او را قبول کرده و به استقلال او احترام بگذارند. برخی مواقع والدین با نیت کمک‌کردن و یا کنترل کردن، استقلال جوان خود را زیر پا می‌گذارند و با مقاومت و دل‌خوری فرزند جوان خود مواجه می‌شوند. منظور از استقلال این نیست که رابطه والدین و جوان قطع شود. آن ها همواره به یک رابطه قوی و عاطفی نیاز دارند.

اگر فامیل‌ها در پی اصلاح‌سازی و تربیت درست فرزندان شان هستند، پس به‌تر است که از تجربه‌های تلخ و خطاهای خود به‌طور دوستانه به اولادهای شان قصه کنند. همواره مثل دوست از مشکلات فرزندان شان بشنوند از کارها و فعالیت‌های روزمره‌ی آنان سوال کنند بیش‌تر به عنوان یک حمایت‌کننده و هم‌دست فرزندان‌شان باشند نه مثل دیوار مانع یا سیاست‌مدار

نویسنده: فرشته محبوبی