طرحی برای صلح در افغانستان پس از خروج نیروهای آمریکایی

پیشنهاد یکی از پیشکسوتان دیپلوماتیک افغانستان برای امریکا و حکومت افغانستان که در جریان گفت و گوهای صلح میان حکومت و طالبان باید مراقب باشند.
ارشاد احمدی از سال 2013 تا 2014 معاون وزیر امور خارجه ی افغانستان در امور سیاسی بود، او اکنون رییس نهاد کابل کمپس، یک نهاد تحلیل استراتژیک است.
رییس جمهوری امریکا جو بایدن در ماه اپریل اعلام کرد که ایالات متحده تا ماه سپتامبر تمامی نیروهایش را از افغانستان خارج خواهد کرد. این تصمیم در میان امریکایی ها باعث ایجاد بحث های جدی شد، به ویژه کسانی که می خواستند به حضور شان متعهد بمانند و کسانی که معتقد بودند زمان آن رسیده است تا امریکا نفوذش بر افغانستان را محدود کنند. اما در خود افغانستان ، بیشترین دغدغه و نگرانی این است که چه کسی می تواند خلای امنیتی را نیروهای آمریکایی را پر کند. آیا طالبان با دیدگاه کوته فکرانه ی شان که از سوی اکثریت شهروندان افغانستان رد شده، این مسؤولیت را خواهند گرفت؟ آیا بازیگران قدرتمند منطقه ای که برای نفوذ بر افغانستان سرگرم بازی های گون گون هستند، این خلا را پُر می کنند یا اینکه سرانجام مردم افغانستان حاکمیت واقعی بر سرزمین خویش را بدست خواهند آورد؟
برای پاسخ به این پرسش ها پرداخته می شود، اما همه بازیگران اصلی افغانستان، از جمله طالبان، باید به یک توافق صلح آمیز متعهد شوند.
در 9 ماه پسین، جمهوری اسلامی افغانستان و طالبان، مصروف گفت و گوهای رسمی و غیر رسمی هستند تا به راه حل سیاسی دستیابند که منجر به آتش بس دایمی شود و فرصت را برای بنیاد گزاری دولت آینده ی افغانستان فراهم کند. طالبان برای اشتراک در این گفت و گوها تحت یک تفاهم جدی با دولت ترامپ تن دادند، تفاهمی که امریکایی ها تعهد سپردند تا یکم ماه می 2021 نیروهای شان را از افغانستان بیرون میکنند. پس از پیروزی، بایدن این برنامه را برای چهار ماه به تأخیر انداخت، از همین رو طالبان اشتراک شان در نشست استانبول را که قرار بود در ماه اپریل به میزبانی ترکیه، سازمان ملل متحد و قطر برگزار شود به تأخیر انداختند. هرچند این کنفرانس به تأخیر افتاد، اما انتظار می رود که این گفت و گوها در چند ماه آینده از سر گرفته شود. در عین حال، تصمیم پسین بایدن سبب افزایش فشارها بالای دو طرف شده است تا دیدگاه واحدی را شکل دهند و به گونه ی واضح بگویند به دنبال چی هستند.
اما پرسش برای مردم افغانستان دیگر آینده ی دخالت نظامی امریکا نیست؛ بلکه اینست، افغان ها چه باید بکنند، تا در همکاری با متحدان شان، در مباحث تقویت اقتصادی و ثبات منطقه یی جمعی کشورشان سهم فعالانه داشته باشند و در با صلح در کنار همسایه های شان قرار گیرند.
من در کابل زمان تهاجم ارتش سرخ بر افغانستان زاده شدم، و فرصت داشتم تا بخشی از زنده گی ام را بدون خشونت سپری کنم. بارها برای نجات از موشک و بمب، به خندق های زیرزمینی پناه برده ام، دیده ام که خانه ی مان چگونه از سوی گروه های مجاهدین به تاراج رفت، و حتا به دلیل برگزیدن سبک موی فاکس هاوک که از لیو دیکارپو در فلم تایتانیک الهام گرفته بودم، از سوی مقام های طالبان با مشکل بر خورده ام. پس از فروپاشی طالبان در 2001، من با سازمان ملل متحد کار میکردم و این مرحله پیش از پیوستنم به حکومت افغانستان در سال 2006 میلادی بود. سرانجام منحیث معاون وزیر خارجه گماشته شدم و تا سال 2014 میلادی به کارم ادامه دادم. از آنزمان به بعد، من در چندین گفت و گوی میان افغانان مشمول گفت و گو با طالبان دخیل بودم.
تجارب من سبب شده تا به برخی نتیجه گیری های دستیابم که چگونه میتوانیم به صلح دوامدار و امنیت در افغانستان دست یابیم. در حالیکه گفت و گوهای میان افغان از سر گرفته می شود، حکومت افغانستان و متحدین بین المللی اش باید شاخصه های زیرین را با خود داشته باشند که مشمول: ثبات مالی، تقسیم قدرت، عدم همسویی و فراگیری. برای دستیابی به حل و فصل سیاسی باید این خطوط یکجا شوند، برای این کار، امریکا و متحدانش، پاکستان، دیگر بازیگران منطقه یی و از همه مهمتر افغانها خود باید نقش شان را به درستی بازی کنند. مهم و حیاتی است که امریکا این پویایی شناسیرا داشته باشد تا در این دور گفت و گوها برای دستیابی به صلح و ثبات در افغانستان موارد را به روش خودش بیان کند.
در نخستین ملاحظه باید، افغانستان از لحاظ مالی به خود بسنده گی برسد. برای کشوری که توانایی رسیدن به درآمد داخلی بسنده را برای حفظ مدیریت دولتی و نیروهای امنیتی خود نداشته باشد، مشکل است تا استقلال و حاکمیت واقعی اش را به دست آورد. امنیت مالی درازمدت افغانستان باید همانند برگزاری انتخابات و اصلاحات قانون اساسی اهمیت داشته باشد.
برای وضاحت بیشتر، کمک های بین المللی منحیث یک بخش از تصویر بزرگی و قابل پیشبینی آینده است.
برای کشوری که قادر به تأمین درآمد داخلی کافی برای حفظ مدیریت دولتی و نیروهای امنیتی خود نباشد ، نمی تواند استقلال حاکمیت واقعی داشته باشد. افزون بر آن، به عنوان بخشی از یک توافق نهایی، رهبران افغانستان باید در مورد تقویت بنیادهای درآمدزای این کشور با هم به توافق برسند. این میتواند تمامی افغان ها مشمول زنان و مردان را آزادی کار بدهد، برای شان زمینه تجارت را فراهم سازد و به هر شکلی در روند اقتصادی دخیل شان سازد.
دوم، هر گونه تفاهمی که انجام میشود، باید بازتاب دهنده ی این واقعیت باشد که افغانستان جامعه ی کثرت گرا دارد. این کثرت گرایی در اکثریت جغرافیای این سرزمین مشهود است، این کشور از کوههای پوشیده از برف و همچنین دشت های وسیع برخوردار است. ثروتمند ترین منطقه در عین حال ، مناطق متراکم شهری و مناطق روستایی کم جمعیت نادارترین هستند. در کنار آن تنوع فرهنگی-قومی نیز وجود دارد و البته هر ولایت آرزوها و اولویت های توسعه یی خود را دارد.
در جریان چندین دهه این به مُد مبدل شده است که باور کنیم فقط یک دولت متمرکز می تواند حاوی این تکثرگرایی باشد. انگیزه برای متمرکز سازی بیش از حد قدرت، کابل را به تلاش برای اجرای سیاست های ملی سوق می دهد، ولی ممکن است که این روش در یک منطقه کارساز باشد اما در منطقه ی دیگر به شدت شکست بخورد. به عنوان مثال ، دولت مرکزی در ماه جون سال 2020 تصمیم گرفت که در هر ولایت افغانستان یک زن منحیث معاون والی گماشته شود- سیاستی که در نزد فعالان جامعه مدنی مورد استقبال قرار گرفت اما تهدیدات امنیتی و محیط کار خصمانه برای زنان در ولایت های خاص نادیده گرفته شد. به همین ترتیب ، دولت اخیراً یک اقدام آزمایشی یکنواخت دیگر را برای گزینش ولسوالان وضع کرده است ، که افراد تحصیل یافته و جوان منحیث نماینده حکومت مرکزی به ولسوالی ها برود، که این میتوانست به تحصیلکرده گان کمک کند، اما در عین حال این تصمیم منجر شد تا افراد با تجربه ی محلی که با تمامی سیاسی های محلی، قبیله یی و فرهنگ آن مناطق آشنا بودند، از پویایی باز بمانند. از همین رو سیاست های “کابل محور” اغلب در ارزیابی های واقعی میدان ناکارا میمانند.
غالباً ، پایتخت نقشی مرگ و زندگی در سیاست افغانستان دارد. برای سیاستمداران وابسته به مناطق مختلف، امنیت بخشی از کشور شان اغلب مستلزم اعمال کنترول در کابل است. عدم عضویت در ساختار نیروی برنده سیاسی می تواند به معنای قطع دسترسی به منابع دولتی باشد. تمرکز قدرت و منابع در کابل همچنین به معنای عدم تعادل در فرصت های اقتصادی است: جوانان افغان به ویژه بسیار آگاه هستند که چشم انداز محدودی در مناطق ثانوی وجود دارد، حتی اگر جمعیت کابل در طی 20 سال درگیری ارتش ایالات متحده امریکا در افغانستان 5 برابر شده باشد.
به طور مشابه ، تمرکز قدرت در دست یک مقام واحد، یعنی رییس جمهور، ممکن عکس نتیجه را داشته باشد. در آخرین مورد برکناری یک جانبه والی یکی از ولایت ها توسط رییس جمهور اشرف غنی را میتوان اینجا ذکر کرد: برگزیدن داوود لغمانی منحیث جانشین، در حالیکه او متحد رییس جمهور است اما با همان ولایت به گونهی کامل آشنا نیست. مردم محلی آنقدر صریح با انتصاب وی مخالفت کردند که دیگر او نتوانست در این سمت به کارش ادامه دهد. متأسفانه، نمونه های زیادی از این دست در تاریخ افغانستان وجود دارد که تصمیمات دمدمی مزاج کابل منجر به شورش های خشونت آمیز در مناطق روستایی شده است.
پس از چندین دهه تلاش ناموفق برای متمرکزسازی حاکمیت، که در واقع بیانگر فرارسیدن زمانیست تا به طور جدی روی طرح تمرکز زدایی و تغییر در ساختار قانون اساسی را مورد بررسی قرار دهیم. ولایت های که تنوع قومی در آن به معنای واقعی به نمایش گذاشته شده است، نیازمند ظرفیت مبتکرانه و مدیریت امور داخلی شان به شیوه ی خود هستند در حالی که آنان وابسته به حکومت واحد هستند و از یک قانون اساسی پیروی میکنند.
افراد مشکوک ممکن است اعتراض کنند که تمرکززدایی باعث تضعیف دولت می شود و نیروهای سیاسی مستقر در ولایت ها محکم شوند که آنان زمینه ی دخالت های منطقه یی را بنا بر علایق شان با قدرتهای منطق فراهم می سازند. اما در حالی که همسایگان را قادر می سازد از طریق وکالت محلی در امور داخلی افغانستان دخالت کنند. اما شایان ذکر است که تلاش های پی در پی برای ایجاد یک کشور متمرکز قوی نیز نتوانسته است نفوذ دارندگان قدرت منطقه ای و محلی را در ولایت های کشور مهار کند.
سومین عنصر برنامه صلح بلند مدت این است که افغانستان به عنوان یک قدرت منطقه ای غیر همسو عمل کند. این کشور بیش از 2000 سال تجربه کار در زمینه برخورد با قدرت های رقیب در حومه های خانه خود را دارد. یک درس مهم این است، اگرچه که افغانستان باید یک شریک باز و متعهد برای همه همسایگان باشد ، اما نمی توان آن را با یک طرف دیگر همسو کرد ، زیرا اتحادهای محکم باعث ایجاد نا امنی در میان قدرت های رقیب می شود. همسایگان افغانستان نیز باید این موقعیت غیر همسو را بپذیرند ، به عنوان مثال با تأیید تفاهم منطقه ای در مورد همکاری و عدم مداخله در افغانستان تن دهند.
این نباید به عنوان یک دعوت ساده لوحانه برای انزوا طلبی خوانده شود. بلکه چنین تفاهمی امکان تجارت ، داد و ستد، سرمایه گذاری ، ترانزیت و سایر مبادلات مهم را فراهم می کند که موجب پیشرفت صلح و شکوفایی در منطقه می شود.
چهارم ، نخبگان سیاسی در کابل باید بر اختلافات خود غلبه کنند. دولت فعلی از عدم فراگیری جدی رنج می برد و تمایلی برای اتحاد گروه های سیاسی متفاوت در کشور نشان نداده است.
رهبرانی نیز وجود دارند که قادرند مخالفان شان را در آغوش بگیرند به قول آمریکایی ها “آن طرف راه” را یکجا بپیمایند و به این اختلاف ها پایان دهند. این افراد را میتوان در شورای عالی صلح افغانستان، در هر دو اتاق شورای ملی، در میان رهبران ارشد سایسی، در جامعه ی مدنی، و در میان رهبران نسل نو این سرزمین دریافت. اما شیوه ی حکومت داری غنی طوری وانمود می شود که بیشتر بر گزینش افراد متعهد به خود متمرکز است تا این که به گونه ی واقعی قدرت را با مخالفانش شریک کند و این مسأله به عنوان مانع برای وحدت تثبیت شده است. این موردی که است که برای طالبان کمک زیاد کرده است. اما وحدت در کابل باید که به میان بیاید با آنکه رییس جمهور هیچ گونه دلیلی برای آن نمی بیند.
خوشبختانه، واقعیت خروج زودهنگام نیروهای امریکایی، تمرکز را در کابل برای وحدت و به میان آمدن دیدگاه واحد بیشتر کرده است. پس از چندین دهه نفاق، افغان ها نیازمند ایجاد اجماع بر بنیاد ارزشهای مشترک شان هستند، تا در میان آنان محبت به آزادی، استقلال، و عدالت، فرهنگ مهمانداری و برابری طلبی، و آرزوی مشترک برای عضویت در یک افغانستان واحد – که در زمینه های منطقه ای ، قومی ، مذهبی و سیاسی مشترک است هستند شکل گیرد.
چگونه میتوان به چنین توافقی دستیافت؟ این واضح است که امریکا باید در این موارد دخیل باشد. بیشترین افغان ها به این باورند که بایدن شاید این کشور را به بیابان مبدل سازد. افغانهای که دارای سن و سال بیشتری هستند، این تصمیم را با تصمیم ترک افغانستان از سوی امریکا در هنگام شکست اتحاد جماهیر شوروی تشبیه میکنند. باید باید این مسأله را واضح سازد که اداره ی او به گونه ی کامل متعهد به توافق سیاسی است و افغان ها بار دیگر ترک نخواهند شد.
پس از آنکه نیروهای امریکایی از افغانستان برآیند، ایالات متحده باید سنگینی دیپلوماتیکش را به گونه ی قابل ملاحظه افزایش دهد، تا اطمینان حاصل شود که تمامی طرف ها به گفت و گو ادامه میدهند و قدرت های منطقه یی نیز نقش سازنده ی را ایفا میکنند. این مسأله ممکن شامل فشاردادن قدرتهای مثل پاکستان شود که بالای طالبان نفوذ دارد، برای آنان باید تفهیم شود که سهم شان را در این زمینه ادا نمایند تا افغانستان از برگشت به دست رژیمی که تمایل بیشتر به شبکه های هراس افگنانه دارد و شهروندانش را از حقوق اساسی شان باز میدارد مانع شوند.
قابل یاددهانیست، که امریکا در یک نقطه منافع مشترک با چین، روسیه و ایران دارد که برگشت دوباره ی امارت افغان ها برای آنان پذیرفتنی نیست. این قدرت ها باید بالای رقابت های که دارند فایق آینده و برای تلاش دیپلوماتیک جمعی و استفاده از منابع مشترک جهت رسیدن به تفاهم صلح آمیز به موافقت برسند.
برای این بخش، الزامیست تا پاکستان تلاش هایش را افزایش دهد و اطمینان حاصل کند که طالبان در روند صلح با حسن نیت اشتراک می ورزند. زیرا نقش تأریخی امریکا در شورشگری طالبان، پشتیابی و فراهم آوری لانه ی امن برای این گروه در جغرافیایش بوده که منجر به شکست ناتو و امریکا شد با وجودیکه دست کم دو دهه سپری شد اما آنان نتوانستند تا طالبان را به میز گفت و گوهای صلح بکشانند.
افغان ها که در یک مرحله ی با حسن نیت به همسایه ی شان نگاه میکردند، زیرا در زمان نبرد شوروی این کشور مهاجرین را پذیرفت، اما حالا پاکستان منحیث کشوری شناخته می شود که در پی تسخیر افغانستان و بازدارنده ی توسعه یی این کشور است.
هنوز هم امیدواری های وجود دارد تا پاکستان درک کند که منافع آن کشور در برگشت دادن طالبان نیست. پاکستان در حال حاضر در برابر مشکلات افراطگرایی با طالبان آن کشور به پیروزی های دست یافته است. اما با رویکار شدن امارت اسلامی در افغانستان، این پیشرفت ها زیر سایه قرار میگیرد و سبب تحریک ملیشه های مذهبی پاکستان خواهد شد. در عین حال دیگر کشورهای همسایه ی افغانستان مشمول ایران، روسیه، چین، هند، اوزبیکستان، ترکمنستان و تاجیکستان با برگشت دوباره ی امارت طالبان سخت مخالفان دارند، زیرا آنان میدانند که برگشت طالبان منجر به بحران بیشتر و همچنان موج تازه ی از مهاجرت ها خواهد شد.
در نهایت، مسؤولیت نهایی به عهده افغانها است. از قضا ، طالبان ممکن با به تأخیر انداختن گفتگوهای صلح که قرار است در ترکیه برگزار شود، به جمهوریت لطف کنند و به دولت و متحدانش فرصت دهند تا در مورد استراتژی منسجم برای مقابله با طالبان متحد شوند و پاسخ بالمثل برای طالبان بدهند.
برای شهروندان افغانا اکنون زمان حساب فرا رسیده است. بیشترین ها تمایل دارند تا طالبان را در اداره ی ملت شریک ببیند، اما هرگز نمی خواهند که دوباره به آینده برگردند و نوع دیگر امارت را به تجربه بگیرند. واکنش های کابل نشان خواهد داد که آیا آنان توانایی به میان آوردن وحدت جمعی را در میان مردم دارند و مشخص خواهد کرد که آیا طالبان برای گفت و گوهای جدی آماده هستند یا این که حکومت افغانستان در نهایت کاسه ی صبرش لبریز گردد و موقف خود را در برابر آنان اعلام کند.
برای انجام دادن سهم شان، طالبان نیاز دارند تا تا این را تصور کنند که تحمیل مفکوره ی شان بالای جمعیتی که بخش بزرگ آنان ارزش ادامه ی خشونت و درگیری را دارد، به ویژه در حالتیکه خواست بنیادی شان که خروج نیروهای خارجی بود به دست آمده است. ایجاد حکومت عبوری با حفظ ساختارهای کنونی، مشمول حفظ چهارچوب کنونی حقوق شهروندان، یکی از راه حل های واقعی به نشر می رسد. این به تمامی شهروندان افغانستان فرصت فراهم می کند تا زمان و فضای زیادی را برای گفت گوهای درازمدت برای آینده ی مشترک و دیدگاه واحد برسند.
در ماه های سرنوشت ساز پیشرو، بیشتر همکاران بین المللی افغانستان را میتوانند کمک کنند. اما متباقی مسؤولیت ها بر دوش شهروندان افغان است، در غیر آن ما دوباره ناگزیر می شویم تا شرایط و گزینه های بدتر گذشته را دوباره تجربه کنیم. با با استقلال حاکمیت و مسؤولیت پذیری حاکمیت همراه است. اکنون زمان آن است که رهبران ملی اصیل گام بردارند.