غنی پیرو داکتر نجیب الله، تقابل ارگ و دوستم بر سر گزینش والی فاریاب

 

 

دقیق سی سال قبل از امروز، داکتر نجیب الله رییس جمهور وقت کشور یکی از افرادش را بنام (جمعه اڅک) منحیث فرمانده نظامی در شمال کشور تعیین کرد.

 

ګزینش جمعه اڅک در زمان داکتر نجیب بیشتر جنبه‌ی قومی داشت تا دیگر موارد. شاید بیشتر داکتر نجیب الله به فکر این بود که مبادا جنبش ملی به رهبری دوستم در شمال قدرت بیشتر پیدا کند و حکومت مرکزی نتواند آن را در کنترول خود آورد.

 

اما دیری نگذشت که انتصاب جمعه اڅک باعث بروز اختلافات شد و در نهایت منجر به سقوط شمال گردید. دوستم با شورای نظار متحد شد و این اتحاد سبب گردید تا قدرت را دوستم در کابل در اختیار بگیرد و داکتر نجیب را به دفتر سازمان ملل متحد پناهنده بسازد.

 

امروز اشرف غنی نیز همانند زمان داکتر نجیب الله، محمد داوود لغمانی را منحیث والی فاریاب مقرر کرد و باز هم نارضایتی و خشم مارشال دوستم را برانگیخته است.

 

هشت روز از ګماشته شدن داوود لغمانی منحیث والی فاریاب می گذرد، اما در این مدت هزاران تن در برابر درب مقام ولایت فاریاب دست به اعتراض زده اند و مانع ورود والی گزینش شده از سوی رییس جمهور غنی شده اند، با توجه به واقعیت های عینی در فاریاب احتمال میرود که این اختلاف ها بیشتر شود و جنبش نیز در پاسخ به این کار رییس جمهور غنی افزون بر سازمان دهی اعتراضات صلح آمیز، رزمایش نظامی نیز در فاریاب راه اندازی کرد که قدرت های مهم منطقه یی مشمول ترکیه در این امر تا حدی دخالت های زیادی داشته اند.

 

به باور نگارنده، رییس جمهور غنی هم همان ترس داکتر نجیب الله را در برابر دوستم دارد که مبادا او هر روز قدرتمندتر شود و در صورت به بحران رفتن اوضاع سیاسی کشور او نیز از سمت شمال برخیزد و شماری از ولایت های شمالی کشور را از کنترول حکومت بیرون سازد.

 

اما چرا رییس جمهور غنی از خود مختار شدن ولایات هراس دارد؟

تاریخ گواه بوده است که بیشتر در جنگ های داخلی افغانستان، کشور های همسایه از این وضعیت نفع برده اند و هر کشور همسایه به گونه‌ی از یک سمت و ولایت همجوار آن، پشتیبانی کرده است. در جنگ‌های دهۀ نود افغانستان هر جناحی متحد یک کشور منطقه بود. بی‌ثباتی تاریخی دولت مرکزی در افغانستان سبب شده است که کشورهای منطقه در کنار حمایت از کابل، گوشۀ چشمی به قدرت‌های محلی و بازی‌گران غیر حکومتی هم داشته باشند تا در صورت تحقق بدترین سناریو و تکرار فاجعۀ سقوط نظام، رشته ی حوادث از دست شان نرود و بحران به قلمرو شان کشیده نشود.
اما این را هم نباید فراموش کرد که مارشال دوستم آن قدرتی را که در زمان داکتر نجیب داشت امروز ندارد و وضعیت آن زمان هم تا امروز متفاوتر می باشد.

 

باورها بر این است که مارشال عبدالرشید دوستم امروز قدرت سال ۱۳۷۰ را ندارد و برای بقای خودش هر از گاهی رزمایش های سیاسی و نظامی را راه اندازی میکند، اما واقعیت امر همینکه دوستم جایگاه دهه ی 90 را ندارد. جنرال عبدالملک، احمد ایشچی، نظام‌الدین قیصاری و شمار دیگر از چهره های مهم و برجسته ی ازبیکان در ولایت های شمال و شمال شرق مشمول تخار و بدخشان از چهره های اند که حالا محبوبیت نسبی را در میان این تبار دارد و آنان در واقع توانسته اند توازن قدرت دوستم را در سمت شمال کشور به هم بزاند و نیروهای متعهد به مارشال دوستم انسجام گذشته اش را بیشتر از پیش از دست داده است، تا آنجا که جنرال ملک یکی از چهره های مطرح قوم ازبیک در رخنمایش با بیان انزجار در برابر دوستم، حرکت های مردمی در فاریاب را بیشتر بر گرفته از حرکت های خانواده گی دوستم دانسته و تأکید کرده است که مردم فاریاب باید از ابزار شدن برای تأمین منافع مارشال دوستم در شمال جلوگیری کنند.

 

از همه مهم‌تر تعداد زیادی از اوزبیکانِ پُرتحرک که به صورت بالقوه پیرو مارشال دوستم به حساب می‌آمدند، امروزه در صفوف طالبان هستند و نه تنها که از جنرال دوستم حمایت نمی‌کنند، بل عملن علیه او در جنگ هستند.

 

رییس‌جمهور غنی در واقع مردِ ماجراجو و خلق ماجراهایست که در وضعیت کنونی هرگز به سود نظام نمی باشد. ماجراهای غیر ضروری در صفوف خودی که اصلن نیازی به ایجاد آنها نبوده است. او از خلق ماجرا و خرابی وضعیت نمی‌ترسد. یک روز با داکتر عبدالله دست به گریبان می‌شود یک روز دیگر با استاد عطا. یک روز اسماعیل خان را ناراحت می‌سازد و یک روز حامد کرزی و ظاهر قدیر را. رابطۀ مارشال دوستم و رییس‌جمهور نیز همیشه پر از ماجرا، کشمکش، دوستی و نارضایتی بوده است.

 

حتا که در انتخابات ریاست جمهوری پیشین نیز از مارشال دوستم برای پیروزی تکت انتخاباتی اش در تعیین سرنوشت کُرسی ریاست جمهوری استفاده کرد و پس آن او را به ترکیه تبعید نمود. تا آنجا که رییس جمهور از بهر هراس بی پیشینه اش از مارشال دوست تمامی صلاحیت هایش را از او گرفت و دوستم همانند بازیچه به دهل رییس جمهور غنی رقیصد، اما پاداش حضور در کنار غنی را بی درنگ پرداخت و این هزینه ی هنگفتی را برای مردم ازبیک در پی داشت.

 

به نظر می‌رسد که این وضعیت غنی را نگران ساخته است و این نگرانی عامل اصلی تشدید تقابل سیاسی در شمال شده است. اما تجربۀ تاریخی نشان داده است که تقابل بیشتر نه به سود ارگ نشینان است و نه سود قدرت‌های محلی، قانون دادنان نیز به این باورند که هر گونه تقابل و تنش در وضعیت کنونی میتواند سبب آسیب های جدی به بنیادهای نظام برساند.