استراتیژی طالبان پاکستانی: یک ترور نیمه قرن؟

نویسنده: مایکل روبین پژوهش‌گر مقیم مؤسسه امریکن انترپرایز
ترجمه: فردوس رسولی
پاکستان در خصوص مشروعیت خود دچار بحران اعتماد به نفس شده است. روان پریشی ملی پاکستان بیش از طالبان، هر فرصتی را برای صلح افغانستان از بین می برد.
قرار است حکومت افغانستان و گروه طالبان ماه آینده در استانبول ترکیه نشستی را برگزار کنند تا توافق نامه ای را برای ایجاد صلح در افغانستان منعقد نمایند. مسئله اصلی شکل گیری دولت افغانستان خواهد بود: آیا جمهوری اسلامی همچنان که دو دهه است با یک رئیس جمهور منتخب باقی خواهد ماند یا یک امارت اسلامی با رهبری مذهبی تعیین شده به عنوان طالبان است؟ در نهایت ، این پرسش ریشه در شورش طالبان ندارد که پس از مداخله ناتو پس از 11 سپتامبر و نه در ظهور خود طالبان در سال 1994 ، بلکه بیشتر در شرق بنگلادش (یا پاکستان شرقی همانطور که در آن زمان خوانده می شداست.)
پنجاه سال پیش از امروز ، کمی پس از نیمه شب ، شیخ مجیب الرحمان ، بنیانگذار اتحادیه عوامی در پاکستان شرقی ، بنگلادیش را مستقل اعلام کرد. او چنین اظهار کرد: “از امروز بنگلادیش مستقل است، من از مردم بنگلادیش می خواهم هر کجا که باشید و با هر آنچه که دارید ، مقاومت کنید تا آخرین فرد ارتش اشغالگر پاکستانی. جنگ شما باید ادامه داشته باشد تا زمانی که آخرین سرباز ارتش اشغالگر پاکستان از خاک بنگلادیش اخراج شود و پیروزی نهایی حاصل شود.”
پس از اعلام شیخ مجیب الرحمان، ساعاتی قبل ، ارتش پاکستان “عملیات جستجوگر” را راه اندازی کرده بود که برای پایان دادن به چالشهای بنگلادیش فعلی در برابر برتری پاکستان غربی ، جوخه های مرگ را در پاکستان شرقی آزاد می کند. رئیس جمهور پاکستان یحیی خان این منطق را توضیح داد: “سه میلیون نفر از آنها را بکشید و بقیه تابع می شوند.” بنگلادیشی ها مقاومت کردند ، اما تلفات بسیار زیادی دیدند. در طی یک سال ، بین سیصد هزار تا سه میلیون بنگالی جان خود را از دست دادند. اگر فقط یک میلیون نفر جان خود را از دست بدهند ، این رقم هنوز بیش از دو برابر تلفات جنگ داخلی سوریه است که فقط در یک سال متمرکز است و نه در یک دهه گسترش یافته است.
در نهایت فداکاری بنگلادیشی‌ها و کمک هند به بنگلادش کمک کرد تا به موفقیت برسند. در ۱۶ دسامبر سال ۱۹۷۱، دگرجنرال ارتش پاکستان، امیر عبدالله خان نیازی، رییس حکومت نظامی پاکستان شرقی، به دگرجنرال جاگجیت سینگ آرورا، فرمانده ستاد مشترک نیروهای هند و بنگلادش، تسلیم شد و پاکستان استقلال بنگلادش را تأیید کرد. مجیب‌الرحمان پس از آزادی از زندان پاکستان اولین رییس‌جمهور بنگلادش و به تعقیب آن نخست‌وزیر این کشور شد.
برای پاکستان ، از دست دادن بنگلادش یک فاجعه بود. محمد علی جناح ، رهبر دیرین اتحادیه مسلمانان تمام هند و بنیانگذار پاکستان ، این کشور جدید را سرزمینی برای مسلمانان می دانست ، کشوری که بیشتر بر اساس دین و نه قومیت بنا شده است. جدایی پاکستان شرقی به دلیل تشدید شکایات اساساً قومی ، حمله ای به هویت اصلی پاکستان بود. گذشته از این ، قبل از استقلال بنگلادیش ، بنگالی ها فقط یکی از جوامع قومی برجسته در پاکستان بودند که می خواستند هویت قومی را بالاتر از هویت ملی پاکستان قرار دهند: به عنوان مثال بلوچ ها در زمان تجزیه هند از ورود اجباری خود به پاکستان ابراز نارضایتی می کردند. بسیاری از پشتونها نیز برای پیوستن به برادرانشان در افغانستان در “پشتونستان بزرگ” ، شورشی در سطح پایین به راه انداختند که در آن آنها بیشتر از یک اقلیت در میان سایر اقوام مانند پاکستان ، یک اکثریت باشند.
در حالی که رهبران پاکستان ممکن است یک بار به جنبش های قومی به عنوان تحریک کننده نگاه کنند ، با از دست دادن بنگلادیش – نیمی از پاکستان توسط جمعیت – آنها را تهدیدی وجودی می دانستند. رهبران سیاسی پاکستان و ارتش پاکستان برای ایمن سازی پاکستان در برابر ضررهای بیشتر ، اگر حامی جنبش های تندرو اسلام گرایی نباشند ، تشویق می کردند. منطق ساده بود: هر چقدر فرد مذهبی تری باشد ، احتمال اینکه هویت قومی خود را تابع اسلام کنند بیشتر است. بنابراین ، اسلام گرایی می تواند چسباننده نگه داشتن پاکستان باشد. هنگامی که پاکستان بنگلادیش را در سال 1971 از دست داد ، 900 مدرسه دینی در کشور پاکستان وجود داشت. با پایان ریاست ضیاالحق در 1988 ، این مدارس رسماً ده برابر افزایش یافت ، این تعداد بیش از بیست و پنج هزار مدرسه دینی ثبت نشده را شامل نمی شود.
وقتی شوروی به افغانستان حمله کرد، زخم‌های پاکستان ناشی از ازدست‌دادن بنگلادش هنوز تازه بود، اما رهبران پاکستان فرصتی را میسر دیدند: ایالات متحده می‌خواست تهاجم شوروی را عقب زند، اما به تنهایی قادر به انجام این کار نبود. افغانستان کشوری محاط به خشکه است. ایران دیپلما‌ت‌های امریکایی را گروگان گرفته بود. این عوامل باعث شد که خاک پاکستان تنها مسیر کمک به مقاومت افغان‌ها باشد. رهبران پاکستان معامله‌ای شیطانی را انجام دادند: این‌که ایالات متحده تسلیحات و سعودی پول را فراهم کند، اما توزیع آن برعهده عوامل پاکستانی باشد. پاکستان تصمیم گرفت گروه‌های هفت‌گانه‌ی مجاهدین را که متشکل از سیاست‌مداران اسلام‌گرای افغان بودند، به‌طور سیستماتیک تمویل کند و گروه‌های میانه‌روتر را از منابع محروم نگه دارد. برخی از این چهره‌های تندرو از جمله گلبدین حکمتیار (و همچنین رجب طیب اردوغانِ جوان، رییس‌جمهور امروز ترکیه) بعدا با طالبان همکار شدند. برخی دیگر به مرور زمان به چهره‌های اصلی اتحاد شمال و حکومت پسا ۲۰۰۲ افغانستان تبدیل شدند. آی‌اس‌آی پاکستان اما امیدوار بود که این چهره‌ها و گروه‌ها، بیشتر بر همبستگی مذهبی تمرکز کنند تا الحاق‌گرایی قومی.
پس از خروج شوروی از افغانستان و در فقدان فشار مؤثر ایالات متحده (از سوی حکومت‌‌های بی‌علاقه و عمدتا بی‌توجه بیل کلینتون و جورج دبلیو بوش) آی‌اس‌آی شروع به حمایت همه‌جانبه از حکمتیار، اسلام‌گراترین رهبر جهادی افغان کرد. با این‌حال مشکل حال و آن‌زمانِ حکمتیار جامعه‌ستیزی وی است. حکمتیار شاید برای هراس‌افکنی در میان مردم افغانستان خوب بود، اما احترام مردم را به‌دست نیاورد. اما طالبان، که در ابتدا به‌عنوان جنبشی فراجناحی برای محافظت از مردم محلی در برابر افراط و تفریط جنگ‌سالارانی همچون حکمتیار وارد صحنه افغانستان شدند، نشان دادند که از قدرت دوام برخوردارند و می‌توانند اقتدارشان را تحکیم بخشند.
حکومت رییس جمهور امریکا شاید به دنبال پایان‌دادن به طولانی‌ترین جنگ امریکا باشد، اما هدف پاکستان در افغانستان فرق دارد. از دید پاکستان و آی‌اس‌آی، یک افغانستانِ باثباتِ تحت حاکمیت یک دولت ملی‌‌گرا، تهدیدی وجودی برای پاکستان خواهد بود. برعکس یک افغانستانِ اسلام‌گرایِ تحت نفوذ پاکستان، برای اسلام‌آباد و آی‌اس‌آی ایده‌آل است. در غیر آن، یک افغانستانِ شورش‌زده‌ی دایما بی‌ثبات نیز پذیرفتنی است.
پاکستان در خصوص مشروعیت خود دچار بحران اعتماد به نفس است. روان‌پریشی ملی پاکستان بیش از طالبان به فرصت برقراری صلح در افغانستان صدمه می‌زند. راه صلح و ثبات در افغانستان میان‌بُر ندارد. تا زمانی که ایالات متحده و جامعه جهانی مستقیما به مشکل پاکستان رسیدگی نکنند، هیچ کنفرانس صلحی نمی‌تواند به موفقیت برسد. فراموشی تاریخی شاید خصیصه‌ی ایالات متحده باشد، اما در منطقه جنوب آسیا واقعیت‌ها همواره مهم هستند.