چرا در جامعه‌ی ما بیش‌تر به سن‌وسال افراد ارج گذاشته می‌شود تا ظرفیت و دانش آنان؟

به قول یکی از اصحابان پیامبر اسلام انسان در هژده‌سالگی به کمال رسیده است، یعنی فردی که هژده‌سال دارد، تمام کمال را دریافت کرده است و اما دلیل کم‌توجهی و بی‌باوری حکومت و نهادهای معتبر کشور ما به جوانان در چیست؟ اعتماد و ارزش‌گذاری به سن‌وسال بلند افراد، نسبت به ظرفیت و استعداد آنان، چی نتیجه‌ای را همراه خواهد داشت؟ در بعضی حالات با درک ظرفیت و نیروی جوانان چرا هنوز به آنان صلاحیت اجرای کارهای بزرگ داده نمی‌شود؟ در اجرا و پیش‌برد کار موفق کدام یک نقش اساسی دارد، سن‌ یا ظرفیت و دانش؟

طوری‌که شاهدیم جامعه‌ی امروز به جوانان اعتماد چندانی ندارد. همواره موقف و صلاحیت‌های مهم با توجه به سن‌وسال برای افراد سپرده می‌شود. در حالی‌که سن‌ تنها یک عدد است و هیچ نقشی در اجرای به‌تر مسوولیت و کارها ندارد. برای گرفتن نتیجه‌ی عالی از کارها، مسوولیت‌های کاری نیازمند ظرفیت، دانش و روشن‌بینی است نه رقم بلند سنی. ممکن تجربه و سن بالا، بیش‌تر پختگی کار را نشان دهد یا زمینه‌ی پیش‌برد کار را برای نهاد مساعد کند، اما با توجه به ظرفیت، دانش و صداقت بیش‌تر جوانان امروزی، آن‌ها می‌توانند زمینه‌ی نوآوری، هم‌پذیری و زمینه‌ی کار به‌تر را مساعد کنند. اکثرن در خانواده‌ها شاهد بودیم که در باره‌ی حل چالش‌های پیچیده، گاهی خردترین اعضای خانواده به‌ترین راه‌کار را ارایه می‌کند و به عقیده‌‌ی روان‌شناسان دلیل آن هوش تیز نوجوانان نسبت به دیگران است. پس با توجه با چنین خلاقیت و توانایی جوانان اگر هنوزم بر آنان بی‌باوریم شاید این مسله در آینده به مفاد آن‌ها و خودمان نباشد.

 کشور جوان با استعدادهای پوشیده به اساس آمار و گزارشی از بی‌بی‌سی، افغانستان کشوری‌ست که بیش از شصدفی‌صد نفوس آن‌را جوانان شکل می‌دهند. اما متاسفانه تا به حال در اکثر فعالیت‌های رسمی و مثبت جامعه از نیروی قوی این نسل استفاده‌ی خوب نشده است. سالانه شاهد فراغت صدها جوان از دانش‌گاه‌ها هستیم که پس از تحصیل، بی‌سرنوشت و بی‌کار در خانه‌های شان می‌مانند و به این ترتیب استعدادها خاموش شده از بین می‌روند.

 دلیل این چالش در کجاست؟ریشه‌ی بی‌باوری بر نسل جوان از ذهنیت‌ها، گفته‌ها و فرهنگ‌های ناپسند و پذیرفته‌شده‌ی گذشته، آب می‌خورد. مثلن از گذشته در بحث کارهای اداری سخنی مبنی بر این‌که جوانان کم‌تجربه و خام اند پذیرفته شده و در همه افکار جا افتاده است. از این‌رو اولویت کار را به افراد با سن بالاتر و تجربه‌ی بیش‌تر ترجیح می‌دهند و با این توجیه گویا در مدیریت کار به‌تر عمل کرده اند، در حال که موضوع برعکس است. از سوی دیگر چشم‌دیدها ثابت کرده اند که در پیش‌برد همه کارها تنها تجربه لازم نیست، امروزه ادارات رسمی پر از افراد باتجربه ولی کم‌کار و فاقد خلاقیت اند. با توجه به رقابت‌های مثبت کاری اگر انتظار اجرای مسوولیت‌ها را به گونه‌ی موثر داریم پس در کنار تجربه، پدیده‌های مثل ظرفیت، نوآوری، استعداد، دانش به‌روز و تعهد مهم‌تر اند و این ویژگی‌ها در رفتار و وجود جوانان بیش‌تر دیده شده، چون این نسل هم انرژی دارند و هم تعهد و صداقت.

دلیل بعدی عدم انگیزه و تلاش خود جوانان است و این مسله هم متاسفانه ناشی از بی‌باوری جامعه می‌باشد. شماری از جوانان با توجه به این‌که حکومت و نهادها بالای آنان باور ندارند، به‌طور کامل دست از تلاش و ثابت‌کردن استعدادهای شان کشیدند و بالای ظرفیت دانش‌شان بیش‌تر تمرکز نمی‌کنند، کتاب نمی‌خوانند و تلاش برای به دست‌آوردن وظیفه با صلاحیت‌های کاری بالا راندارند.

 راه‌کار پیشنهادی چیست؟صداقت، تعهد و تلاش سه ویژگی خوبی‌ست که باید کارمندان داشته باشند. این سه ویژگی خلاقیت، اجرای کار زیاد در وقت کم و موفقیت را به دنبال دارد و از آن‌جایی‌که امروز بی‌باوری به جوانان زیاد است برای آن عده‌ی کم از جوانان که چانس اجرای وظیفه میسر می‌شود، می‌بینیم که با شوق و تلاش تمام مسوولیت‌های شان را ادا می‌کنند. موضوع که می‌توان به آن خوش‌بین بود این است که نهادهای خصوصی در کشور، بیش‌تر گرایش و علاقه‌مندی بر استعداد و به‌کارگیری جوانان دارند. این اقدام نتیجه‌ی به‌تری را به‌همراه داشته است. امروز همه شاهد پیش‌رفت چشم‌گیر کارکرد نهادهای خصوصی با خلاقیت‌های فراوان هستیم و این همه حاصل زحمات جوانان پرکار هستند و در کل همین مسله دلیل موفقیت نسل جوان و نهادهای خصوصی است.

پس باید در کنار بزرگ‌سالان به نسل جوان هم اعتماد شود و حد اقل چانسی برای شان داده شود تا آنان بتوانند استعدادشان را ثابت کنند. این نسل زحمت‌کش اند، در مقابل مسوولیت‌های کاری و پیش‌رفت کشور تعهد و صداقت دارند.چنان‌که پیامبر اكرم نیز در یكی از حساس‌ترین لحظات عمر خود، مسوولیت بزرگی را به یك جوان هژده‌ساله داد. در جنگ‌ها، خود پیامبر اكرم فرماندهی را به دست داشت؛ اما آن‌وقت كه در آخرین هفته‌های زندگی خود احساس كرد از این عالم خواهد رفت و لشكركشی به سرزمین امپراتوری روم به‌وسیله‌ی خود او امكان ندارد و چون كار بسیار بزرگ و دشواری بود؛ لازم بود نیرویی برای این كار برگزیده شود كه هیچ مانعی نتواند جلوِ آن را بگیرد و انتخاب پیامبر برای این کار بزرگ، یک جوان هژده‌ساله بود.

 جمع‌بندییک مسله باید روشن شود که هدف از اعتماد به جوانان و سپردن مسوولیت‌های کاری به آنان، به معنای حذف کلی بزرگ‌سالان و تجربه‌داران نیست. منظور این‌ست که برای پیش‌برد درست و به‌تر کارها، هم‌کاری گروهی و مشترک میان جونان و بزرگ‌سالان ضرورت است تا جوانان با استفاده از تجربه و پختگی بزرگ‌سالان و خلاقیت‌های خود برای نهاد و اجتماع موثر واقع شوند. از طرف دیگر با توجه به این‌که نسل جوان از دانش به‌روز بهره‌مند اند، پس بزرگ‌سالان هم برای ایجاد نوآوری و به‌تر شدن کارها به هم‌کاری این نسل ضرورت دارند. به هرحال رگ‌های حیاتی کشور نیازمند خون تازه است و این مهم با اعتماد به جوانان و سپردن مدیریت بخش‌های مختلف کشور به آنان تحقق خواهد یافت. بدون شک جوانان در گذر از چالش‌ها و پیچ‌های تاریخی و به‌دست آوردن پیش‌رفت‌های خیره‌کننده، همواره سربلند بوده اند. هم‌چنان بسیاری از جوانان خود را آماده‌ی مبارزه با مشکلات اقتصادی کشور کرده اند و منتظر اعتماد ملی به این آمادگی هستند.